برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم...
بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد...
خسته شدم بس که تنها دویدم...
اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن...
می خواهم با تو گریه کنم ...
خسته شدم بس که...
تنها گریه کردم...
می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...
خسته شدم بس که تنها ایستادم
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
کاش همه یواشکی های دنیا برملامیشد..... چراکه همه غمها از ترسه.....
ترس برملا شدن اتفاقهای طبیعی از وجود یک زن که آن را جرم میدانند.......
ای کاش......
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه