خرید بک لینک
اگر عزيزي را گم كرده باشيد، چه مي كنيد؟ آسوده و بي خيال مي نشينيد تا كم كم فراموشش كنيد؟ يا براي يافتن او همه تلاش خود را به كار مي بريد. از اين و آن سراغش را مي گيريد. شب و روزتان را به جستجوي او مي

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 2 مهر 1398 ساعت: 23:31

خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم...
بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد...
خسته شدم بس که تنها دویدم...
اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن...
می خواهم با تو گریه کنم ...
خسته شدم بس که...
تنها گریه کردم...
می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...
خسته شدم بس که تنها ایستادم

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 2 مهر 1398 ساعت: 23:31

من انتظار تو را می کِشمتو مرا از انتظارت می کُشی…لعنت به هرچه فتحه و ضمه و کسره هستلعنت به ساعتهایی که جلو نمیروند،خواب می مانند ،کار نمی کنند ،کوک نمی شوند ،عقب می مانند ،و از رفتن خسته می شونداین بل

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 2 مهر 1398 ساعت: 23:31

کاش همه یواشکی های دنیا برملامیشد..... چراکه همه غمها از ترسه.....
ترس برملا شدن اتفاقهای طبیعی از وجود یک زن که آن را جرم میدانند.......
ای کاش......

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: سه شنبه 2 مهر 1398 ساعت: 23:31

صفحه بندی